کد مطلب: 54269 تعداد بازدید: ۱۹۵

بررسی تطبیقی مبانی انسان شناسی علوم انسانی غربی واسلامی

شنبه ۹ دى ۱۳۹۶ ساعت ۱۳:۴۰:۳۲
نشست علمی –پژوهشی با عنوان «بررسی تطبیقی مبانی انسان شناسی علوم انسانی غربی واسلامی» در مدرسه علمیه زینبیه برگزار شد.

معاون پژوهش مدرسه علمیه زینبیه از برگزاری نشست علمی –پژوهشی با عنوان «بررسی تطبیقی مبانی انسان شناسی علوم انسانی غربی واسلامی» خبر داد.

در ابتدای این نشست، سرکار خانم عبدلی،مدیر مدرسه علمیه زینبیه فرمودند: برای علوم انسانی تعاریف مختلفی عنوان شده، هم  تعاریف غربی و هم  اسلامی؛ که در این قسمت به تعاریفی از اندیشمندان غرب به مسئله علوم انسانی پرداخته می شود:

مطالعات علمی دقیق، منظم و منطقی از دنیای اجتماعی، باعث شکل گیری معرفت جدید و ارزشمند از انسان و زندگی اجتماعی شده است، بر این اساس، بستر تحقیقات علمی زمینه ای مطمئن برای خلق معرفت در دنیای جدید گردید که بر اساس نظریه اندیشمندان که بر مبنای پارادایم هایی می باشند اشاره می گردد.

پارادایم های غالب در علوم انسانی که توسط اندیشمندان غرب مورد پذیرش قرار گرفته اند عبارتند از: پارادایم اثبات گرایی، پارادایم تفسیری و پارادایم انتقادی.

در این نشست پس از معرفی و مقایسه اجمالی پارادایم ها به بررسی ماهیت انسان پرداخته می شود و در نهایت سعی می شود  به تمایز انسان الهی از غیر الهی اشاره گردد.

1-    پارادایم اثباتی

پارادایم اثباتی که به صورت گسترده در تحقیقات علمی و تجربی حضوری فعال دارد، ادعای به کارگیری روش های علوم طبیعی در علوم انسانی را دارد. و اظهار می دارند که هر چه را که می خواهید بشناسید باید از طریق مشاهده و تجربه باشد که به آن لفظ علم تعلق گیرد. پس چون خداوند با حواس ظاهری قابل روئیت نیست پس وجود ندارد و قابل اثبات نمی باشد.. در این پارادایم فصل ممیز انسان و حیوان، اجتماعی تر بودن آن است.

2-    پارادایم تفسیری

پارادایم تفسیری در علوم انسانی به نحوی مربوط به مباحث نظری جامعه شناس آلمانی، ماکس وبر است که معتقد به تمایز بین علوم انسانی از علوم طبیعی بود. و بر ضمن تأکید بر کنش اجتماعی با معنا یا متمایل به هدف به بررسی مفهوم تفهم پرداخته است.  این پارادایم به نحوی سعی در مطالعة این امر دارد که چگونه مردم عادی زندگی روزمره خودشان را دنبال می نمایند و به انجام امور خود می پردازند. همچنین معتقدند که آن چه در معرفت علمی ضرورت دارد، درک زندگی روزانه مردم است که بر اساس شعور عامیانه اداره می شود.آن ها به عنوان رویکردی انسان مدار، اهمیت زیادی به آزادی انسان، تجربة بامعنا و آگاهی او میدهند. این دیدگاه ضمن دفاع از اختیار به جای جبر، معتقد است که آگاهی انسان در مقایسه با دیگر عوامل اجتماعی تأثیر بیشتری بر کنش اجتماعی او دارد. بر این اساس، توانمندی انسان در خلق نمودن به جای قرار گرفتن در شرایط از قبل تعیین شده (جبر ) مورد حمایت قرار می گیرد.

3-    پارادایم انتقادی

پارادایم انتقادی بین نظرات پارادایم انتقادی و تفسیری جمع بسته و معتقدند که علوم اجتماعی یک فرآیند انتقادی را در تحقیقات دنبال می نماید. از سطح ظاهر فراتر می رود تا بتواند به ساخت های واقعی دنیای مادی دست یابد. در این مسیر، مردم جهت تفسیر شرایط در ساختن دنیای بهتر برای خویش ترغیب می‌شوند. انتقادگرایان به دنبال نقد و بررسی واقعیت جهت تحول اساسی در آن با توسل به مفاهیم فلسفی از قبیل آزادی، حقیقت، برابری و عدالت هستند. آن ها معتقدند که انسان ها دارای توانایی بالایی از خلاقیت و سازگاری می باشند. انسان ها تحت شرایط اجتماعی- اقتصادی محدود کننده قرار دارند و یکدیگر را بر اساس توجیه شرایط موجود به خدمت می گیرند. در این شرایط عقاید توأم با فریب و نیرنگ که ثمره آن آگاهی کاذب است شکل می گیرد. که باعث ناتوان سازی انسان ها در درک صحیح واقعیت می شود.

بعد از صحبت های خانم عبدلی، خانم سلیمانی پور به مباحث بررسی مبانی انسان شناسی علوم انسانی اسلامی پرداختند و عنوان نمودند که عامل حرکت تاریخ بشر نه جغرافی است چنانچه این خلدون می‌پنداشت، نه ابزار تولید و تحول است چنانچه مارکس می‌گفت، نه جنگ تمدن‌ها ست چنانچه هانتتینگتون در خیال خود می‌پروراند. عامل حرکت تاریخ؛ میل انسان به تحصیل صفات خداوندی است.

جهت حرکت تاریخ بشر، از ناخودآگاهی و ناخداآگاهی(حاکمیت غریزه بر اراده آدمی) به سمت خودآگاهی و خداآگاهی(حاکمیت اراده آدمی بر غریزه) است (يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِبِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ) .

همچنین اهمیت بحث مبانی انسان‌شناسی تولید علوم انسانی اسلامی  را چنین بیان نمودند:

جریان‌ها و رویکردها، مانند بستر رودخانه‌ها هستند که به جریان آب جهت می‌دهند و نهایت مسیر و غایت حرکت آنها را تعیین می‌کنند. بعد از رحلت پیامبر دو جریان طوعی و کرهی(أَفَغَيْرَ دِينِ اللّه‏ِ يَبْغُونَ وَلَهُ أَسْلَمَ مَنْ فِى السَّمواتِ وَالْأَرْضِ طَوْعاً وَكَرْهاً وَإِلَيْهِ يُرْجَعُونَ) در تاریخ پدید آمد.

جریان کرهی نخستین حلقه آن تبدیل نظام امامت به خلافت بود و سپس تبدیل به نظام سلطنتی و جریان طوعی با اعتراض حضرت زهرا، حکومت امیرالمومنین، قیام عاشورا و قیام های شیعی آغاز تا امروز با شکل‌گیری نظام جمهوری اسلامی ادامه یافته است.

امروزه تمدن اسلامی به مرکزیت ایران و تمدن غرب با رهبری انگلوساکسون‌ها این دو جریان تاریخی را نمایندگی می‌کنند.

از این رو، شناخت مبانی تولید علم به عنوان یکی از ابزارهای مهم تمدن‌سازی اهمیت ویژه و فراوانی دارد.

هویت انسان انسان متشکل از دو نوع نیاز و تمایل است: 1. نیازها و تمایلات زیستی؛ 2. نیازها و تمایلات سرشتی(متمایزکننده انسان از سایر موجودات)

تمایلات سرشتی خود نیز انواع مختلفی دارند مانند:  1.میل به قدرت، انواع قدرت سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، نظامی، ارتباطی و ..؛ 2. میل به زیبایی: انواع هنرها، شعر، نقاشی و ..؛ 3. میل به دانایی و علم؛ 4. میل به انصاف و دادگستری(عامل پیدایش تمامی نهضت‌ها در طول تاریخ)؛ 5. میل به خلاقیت(عامل نوآوری‌ها فناوری‌ها معماری و ..) و 6.میل به لطف، نیکی، نیکوکاری و .. .

ویژگی‌های تمایلات سرشتی خاص انسان است؛ سیری ناپذیر است؛ قربانی کردن نیازهای زیستی در راه رسیدن به تمایلات سرشتی و استعداد بالقوه می باشد که شرط حرکت در مسیر خودآگاهی و خداآگاهی اقامه عدل است. همچنین در آخر اشاره نمودند که کرامت انسان، کرامت تکوینی  طبق آیه  «ولقد کرمنّا بنی آدم و حملناهم فی البّر و البحر و فضّلناهم ممّن خلقنا تفضیلاً» و کرامت ارزشی «انّ اکرمکم عندالله اتقاکم» می باشد.

    اخبار مرتبط